(غزل سراي دو چشم خيس بارانم اميد كوچه و پس كوچه هاي ايرانم )
.از اول بي صدا آرام و آهسته ،به نرمي آمد و با عشق يكدل شد. ندايش ضربه دل شد .و آثارش درون چهره ظاهر شد .و او كم كم نواي عاشقي سر داد وآخر ليك منكر شد. مرا با عاشقي عهدي نبوده است كه اين را عشق ممكن شد. عجب دل را ببين! يك لحظه غافل ماند ،ولي يك عمر عاشق شد.
******* فراموش نکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد. اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آنست که نامت را هميشه روي لب دارم
******* در ميان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري ! چشمهاي تو به من مي بخشد شور عشق و مستي و تو چون مصرع شعري زيبا سطر برجسته اي از زندگي من هستي . دفتر عمر مرا با وجود تو شكوهي ديگرَ رونقي ديگر هست . مي تواني تو به من زندگاني بخشي يا بگيري از من آنچه را مي بخشي
******* زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد. هميشه به ياد داشته باش در ارتفاعي خاص از زمين ديگر ابري وجود ندارد اگر آسمان زندگيت ابري ست به اين دليل است که روحت به اندازه کافي اوج نگرفته است
****** از زلال قطره وقتی، بهانه ای گلوگیر حس می شود می توان منشوری ساخت که رنگین کمان را معنی کند.باران ابر پائيزم به آساني نمي بارم ولي باتو فقط با تو هزاران گفتني دارم اگر مرا فراموش كرده اي، اگر نامم، يادم، احساست را شيرين نميكند، اگر ديدنم تو را خوشايند نيست به تو سوگند: همين مرا كافي باشد كه بدانم هستي و ديگر هيچ!
****** باور كن!از اينجا تاكهكشان راهي نيست.فقط كافي است تا گامي به مهرباني برداري.نگاه كن!از كهكشان تا ستاره چيزي نمانده! فقط كافيست شقايق تنهايي را به رازقي اميد پيوند بزني. آن وقت قاصدك هاي آبي تو را با خود به عرش مي برند به آن جا كه شهر خداست. پس كافيست مهربان باشي و سپيد. پس بيا با هم مهربان باشيم با باران مهربان باشيم با همه مهربان باشيم و دسته گل عشق به هم هديه كنيم .
. افسوس كه صدايم در سينه حبس شده و از ناچاري به قلم و كاغذ روي مي آورم و مي خواهم بنويسم به روي هزاران كاغذَهزاران اخترَ سينه ي آفتاب َنسيم بهار و مرواريد درون صدف َشبي از پشته ی تنهايي نمناك و بارانيَ تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم.تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم.
!
وین نغمه محبت بعد از من و تو باقیست تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتم را بیاور تا بگویم کیستم
سیلیِ همصحبتی از موج خوردن سخت نیست صخرهام،هر قدربیمهری کندمیایستم
تا نگویی اشکهای شمع ازکمطاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینیه حیرت َصد برابرمیشود زین سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم
زندگی دربرزخ وصل وجدایی ساده نیست کاش قدری پیش ازاین یا بعد ازآنمیزیستم
(به مناسبت شروع ترم جدید تون .مبارکه)قايق محبت حتي بر كوه صعود می کند. (چینی)
احمق چون نمی داند چطور راه برود ، داد می زند که راه ناهموار است. (هندی)
انسان صد سال زندگی می کند، اما غصه هزار سال را می خورد. (چینی)
پزشک باید سال خورده و قاضی باید جوان باشد. ( برمه ای)
اگر حق زیردستت را ندهی ، او حق خود را به زور خواهد گرفت. (هلندی)
حسابهای کهنه ، جدالهای جدید به وجود می آورند. (فرانسوی)
اعمال نیک را روی سنگ ثبت کن و اعمال بد را روی برف. ( استونی)
یک گنجشک در دست، بهتر از هزار پرنده در هواست. (عربی )
شوخی مقدمه دعواست . (مصری)
تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب انتخاب کن. ( چینی)
کسی که قهر زنبور را نکشیده، قدر عسل را نمی داند. ( آذربایجانی)
رازت را اگر به مرد کر بسپاری ، به سخن گفتن خواهد پرداخت. ( روسی)
زنبوری که نیش ندارد، عسل نمی سازد. ( هلندی )
قشنگترین روزهای زندگی انسانها روزگاری است که زیاد قدرشو نمی دونیم . ای کاش می شد یکبار دیگه بچه بشیم و اونوقت ........
|
|
|
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی |
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی |
|
در مقامی که صدارت به فقيران بخشند |
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی |
|
در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن |
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی |
|
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن |
ور نه چون بنگری از دايره بيرون باشی |
|
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش |
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی |
|
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای |
ور خود از تخمه جمشيد و فريدون باشی |
|
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان |
چند و چند از غم ايام جگرخون باشی |
|
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اين است |
هيچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی |
|
هزار جهد بکردم که يار من باشی |
مرادبخش دل بیقرار من باشی |
|
چراغ ديده شب زنده دار من گردی |
انيس خاطر اميدوار من باشی |
|
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند |
تو در ميانه خداوندگار من باشی |
|
از آن عقيق که خونين دلم ز عشوه او |
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی |
|
در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند |
گرت ز دست برآيد نگار من باشی |
|
شبی به کلبه احزان عاشقان آيی |
دمی انيس دل سوگوار من باشی |
|
شود غزاله خورشيد صيد لاغر من |
گر آهويی چو تو يک دم شکار من باشی |
|
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظيفه من |
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی |
|
من اين مراد ببينم به خود که نيم شبی |
به جای اشک روان در کنار من باشی |
|
من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم |
مگر تو از کرم خويش يار من باشی |
-----------------------------------------
مراد از این بیت، وجود نفس پاکی که در وجود همه انسانها ست می باشد که او را به سوی نزدیکترین یار که همانا پروردگار متعال است هدایت میکند اما در این راه اگر دل آدمی او را کمک ننماید هدایت الهی عقیم خواهد ماند.




